به علت مسائل فنی سایت را با فیلتر شکن ملاحظه بفرمایید پیشاپیش از همراهان گرامی پوزش بعمل می آید .

صفحات

نظرات

همراهان گرامی با نظر گذاشتن در پست ها به دیگران بگویید چگونه فکر می کنید

۱۳۸۹ فروردین ۲۹, یکشنبه

نخستين زن راننده حكم اخراج گرفت

امير پيمان
 قبل از اينكه به شركت واحد بيايد سالها با گواهينامه پايه يك رانندگي كرده‌ بود؛ اولين زني بود كه كه نشست پشت فرمان اتوبوس شركت واحد و شد مسوول جابجايي مسافران از ايستگاهي به ايستگاه ديگر؛ رانندگي در كوه و بيابان او را آنقدر قوي كرده بود كه بتواند با خيال راحت پشت فرمان اتوبوس بنشيند و در خيابان‌هاي پايتخت مسافران را جابجا كند. آن‌هم در برابر چشمان حيرت‌زده كساني‌كه به عنوان همكار يا مسافر رانندگي حركاتش را با كنجكاوي مي‌نگريستند و در دل با ترسي آميخته به طعنه به خود مي‌گفتند: «.الان است كه تصادف كند....»12 سال رانندگي و مسافرت با اتوبوس و پيمودن پيچ‌وخم جاده‌ها از شهري به شهر ديگر و سر و كله زدن با مسافران از او آدمي ساخته بود كه نه كه از خيلي مردها چم و خم جاده‌ها را بهتر مي‌شناخت....



قبل از اينكه به شركت واحد بيايد سالها با گواهينامه پايه يك رانندگي كرده‌ بود؛ اولين زني بود كه كه نشست پشت فرمان اتوبوس شركت واحد و شد مسوول جابجايي مسافران از ايستگاهي به ايستگاه ديگر؛ رانندگي در كوه و بيابان او را آنقدر قوي كرده بود كه بتواند با خيال راحت پشت فرمان اتوبوس بنشيند و در خيابان‌هاي پايتخت مسافران را جابجا كند. آن‌هم در برابر چشمان حيرت‌زده كساني‌كه به عنوان همكار يا مسافر رانندگي حركاتش را با كنجكاوي مي‌نگريستند و در دل با ترسي آميخته به طعنه به خود مي‌گفتند: «.الان است كه تصادف كند....»
12 سال رانندگي و مسافرت با اتوبوس و پيمودن پيچ‌وخم جاده‌ها از شهري به شهر ديگر و سر و كله زدن با مسافران از او آدمي ساخته بود كه نه كه از خيلي مردها چم و خم جاده‌ها را بهتر مي‌شناخت.
اما رانندگي در جاده شغلي نبود كه بتوان تا آخر آن‌را دنبال كرد، مردان نيز در دازمدت از اين كار گريزان بودند چه برسد به فرحناز شيري راننده اتوبوس هاي بياباني كه در نقش همسر و مادر در برابر خانواده‌اش مسئوليت‌هاي ديگري هم داشت.
سال 85 بود كه خانم راننده پس از آزمايش‌هاي لازم وارد شركت واحد شد، آن زمان كه واگذاري اتوبوس به بخش خصوصي تازه شروع شده بود تصميم خود را گرفت با رانندگي در بيابان خداحافظي كرد؛ از شركت واحد يك اتوبوس خريد و شد مسوول جابجايي مسافران از ايستگاهي به ايستگاه ديگر در بخش خصوصي، راضي بود از اينكه به خانواده‌اش نزديك‌تر است، هر شب و روز آنها را مي‌بيند در كنارشان است و مي‌تواند به آنها برسد.
در كمتر از يك‌ سال همه چيز به خوبي پيش رفت و در كمتر از يك سال اوضاع از آنچه خانم راننده فكرش را كرده بود بهتر شد؛ علاوه‌بر همكاران و مسافران كه حالا توانايي رانندگي او را باور كرده بودند، حالا آوازه شهرتش به گوش مديران شركت واحد نيز رسيده بود و آنها نيز مايل بودند تا بدانند خانم راننده اي كه در يك سال گذشته بدون هيچ مشكلي با اتوبوس‌هاي آنها مسافران را در پايتخت جابجا مي‌كند، كيست؟
در نهايت خانم شيري را از نزديك ديدند و كارش را تقدير كردند؛ يا در مراسم مرسوم و يا با دعوتش به دفتر خودشان كه هر مديري برحسب جايگاه و رتبه سازماني خود اين‌كار به نوبت انجام داد. حتي شهردار تهران كه خلبان هواپيما نيز هست؛ او هم مايل بود تا بداند فرحناز شيري، زني كه در ناوگان حمل و نقل مجموعه تحت مديريتش كار مي‌كند كيست؟.
ديگر برخورد با مديران شركت واحد برايش به امري عادي و معمول شده بود، برخلاف سايرين كه ممكن بود در روبرو شدن با مديران ارشد دست‌پاچه شوند او هر چند وقت يكبار با بالاترين‌ها روبرو مي‌شد و از آنها لوح تقدير مي‌گرفت، در يكي از همين برخوردها بود كه مدير عامل شركت واحد از خود خواست تا جذب شركت واحد شود، آن‌هم در شرايطي كه خصوصي‌سازي تازه در شركت واحد آغاز شده بود و مي‌رفت تا با اجراي سياست‌هاي تشويقي با پول بازخريدي يك اتوبوس خريد و در يكي از خطوط بخش خصوصي به كار قبلي خود ادامه دهند.
خودش مي‌گويد: «خود آقاي مهندس بيژني مدير عامل شركت واحد بعد از اينكه من را ديد؛ گفت: خانم شيري، با كارفرماي خصوصي تسويه حساب كنيد و بيا شركت واحد؛ من استخدام رسمي شما را تضمين مي‌كنم؛ فقط به طور آزمايشي يك دوره كوتاه به صورت قراردادي كار كنيد بعد با شما قرارداد دائم بسته خواهد شد.»
از اين بهتر نمي‌شد، استخدام رسمي با حقوق و مزايا و ...، آن‌هم در زماني‌كه كاركنان شركت واحد تحت تاثير تبليغات كارفرما با بازخريدي خود ناخواسته به روند خصوصي‌سازي در شركت واحد شتاب بيشتري مي‌دادند.
در اين شرايط چنين پيشنهادي را حتي در خواب هم نمي‌شد ديد. شنيده بود كه شانس فقط يكبار به در خانه هر فرد مي‌آيد و چندان هم صبر نمي‌كند، پس خانم راننده بار ديگر تصميم گرفت تا كار خود را عوض كند. ماشينش را به همسرش كه او هم راننده بود واگذار كرد دوباره آزمايش‌هاي لازم را داد و شد راننده استخدامي شركت واحد با قرارداد موقت 6 ماهه.
در سال 86 از او خواستند تا در خط تازه راه‌اندازي شده BRT مسافران را از يك‌سوي پايتخت به سوي ديگر پايتخت جابجا كند.
و خانم راننده انجام داد آن‌هم در آن روزهايي كه هنوز واژه BRT به گوش خيلي‌ها غريب و ناآشنا بود و مردم تازه اتوبوس‌هايي را مي‌ديدند كه در آنها برخلاف ساير اتوبوس‌ها زنان در قسمت جلو و مردان در قسمت كابين سوار شده و از درهايي كه در سمت چپ قرار دارند پياده مي‌شدند.
با پايان سال 86، دوره آزمايشي او نيز پس از 6 ماه به اتمام رسيد، خانم شيري انتظار داشت كه طبق وعده مدير عامل در سال 87 با او قرارداد رسمي بسته شود. اما باز از او خواستند تا قرارداد 6 ماهه ديگري را امضا كند، به او گفتند همه‌چيز درباره استخدام رسمي او قطعي است، اما بايد تا زمان صدور دستور استخدام صبر كند و او باز هم قرارداد 6 ماهه ديگري را امضاء كرد و به كارش ادامه داد، تا مهرماه سال 87 كه دوباره نوبت قرارداد جديد رسيد؛ باز با همان دلايل قبلي با خانم راننده قرارداد 6 ماهه ديگري امضاء كردند. اين وضع تا مهر 88 ادامه پيدا كرد و خانم شيري حالا علاوه‌ بر جابجا كردن مسافران پايتخت شده بود مربي آموزش زناني كه با ديدن او و كارش در شركت واحد تصميم گرفته بودند تا راننده شركت واحد بشوند. 10 ـ 12 نفر زن با گواهي‌نامه پايه يك، آمده بودند تا از خانم راننده درس راننگي اتوبوس بياموزند، او به آنها ياد داد درست مانند سالها پيش كه هنوز گواهينامه پايه 2 را نگرفته بود اما به عنوان مربي در آموزشگاه‌ها به زنان، رانندگي با خودروهاي سواري را مي‌آموخت، منتها اين‌بار قرار بود كه شاگردانش در آينده نزديك با او همكار شوند.
به تدريج كه شاگردانش كار خود را به عنوان راننده اتوبوس در شركت واحد آغاز كرد، موعد آخرين قرارداد هم سرآمد. بار ديگر براي پيگيري وضع استخدامش به مديران شركت واحد مراجعه كرد، همان‌هايي كه زماني حاضر به ملاقاتش بودند و پروندش را از احكام تشويق و تقديري كه در پايين آنها جاي امضاء و مهرشان به چشم مي‌خورد پر كرده بودند.
اما اين‌بار درها به رويش مانند گذشته گشوده نبودند به گرمي سابق استقبالش نكردند؛ باز وعده آينده را دادند و اينكه بايد دستور از بالا صادر شود، اما او اين‌بار حاضر به امضاي هيچ قرارداد موقت ديگري نشد. مي‌ديد كه شركت واحد با برخي از شاگردانش قرارداد رسمي و دائم بسته بود و حتي شنيده بود كه از برخي از آنها براي شركت در مسابقه رالي اتوبوس‌ها دعوت شده اند.
از نظر خانم راننده دليلي براي اينكه مانند گذشته بطور موقت كار كند وجود نداشت؛ پس بدون قرارداد به كار خود مانند گذشته ادامه داد و برخواسته اش پافشاري بيشتري كرد.
اين‌بار سربسته شنيد كه جواب آزمايش‌هاي خون، ادرار 2 سال پيش مشكوك بوده و بايد بار ديگر آزمايش دهد؛ حتي يكبار ناغافل در محل كار به سراغش آمدند و او را به آزمايشگاه بردند، اما شنيد كه نتيجه آزمايش منفي بوده است.
هرچند خانم شيري راننده شركت واحد هنوز احترام داشت و با او محترمانه برخورد مي‌شد اما شنيده بود كه پشت سرش حرف‌هايي زده شده است، اينكه نتيجه آزمايشات نشان مي‌دهد كه او آدم پاك و سالمي نيست و اين حرف شده بود خوره اعصابش، وقتي هم كه اين حرف‌ها به گوش همسرش رسيد اعصابش بيشتر خرد شد.
اواخر سال 88، بود كه از فرحناز شيري را خواستند و به او گفتند كه نمي‌تواند بدون قرارداد به كارش ادامه دهد؛ يا بايد براي نيمه اول سال 89 يك قرارداد 6 ماهه را امضاء كنيد و يا ناگزير شركت واحد به ادامه همكاري با شما خاتمه خواهد داد.
«نه، هيچ قرارداد موقت ديگري امضاء نمي‌كنم؛ شما قول داده بوديد كه استخدام من دائم شود؛ قرارمان اين نبود... » پاسخي بود كه خانم راننده به تمامي تهديدها و تشويق‌هاي مديران بالادستيش داد و قاطعانه پاي آن ايستاد اما حاضر نشدن به فعاليتش در شركت واحد خاتمه دهد.
شركت واحد سر حرف خود ايستاد و در واپسين روزهاي سال 88 از فعاليت خانم شيري كه ديگر حاضر به امضاء قرارداد موقت نبود بود جلوگيري كرد اما در مقابل خانم راننده نيز كوتاه نيامد، به اداره كار مراجعه كرد و بازگشت به كار و انعقاد قرارداد دائم را خواستار شد.
اكنون نزديك به يك ماه از آغاز سال 89 مي‌گذرد و فرحناز شيري كه زماني گل سرسبد كاركنان نمونه شركت واحد بود حالا منتظر برگزاري جلسه تشخيص اداره كار نشسته است تا به خواسته خود برسد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر