به علت مسائل فنی سایت را با فیلتر شکن ملاحظه بفرمایید پیشاپیش از همراهان گرامی پوزش بعمل می آید .

صفحات

نظرات

همراهان گرامی با نظر گذاشتن در پست ها به دیگران بگویید چگونه فکر می کنید

۱۳۹۱ تیر ۱۶, جمعه

ما چیزی نداریم که ترس از دست دادنش زبون و ذلیلمان سازد

سید مصطفی تاجزاده، فعال سیاسی محبوس در زندان اوین، طی نامه‌ای که به مناسبت تولد دخترش فاطمه برای او نوشته، به تشریح علت زندانی بودن خود پرداخته و از قصد رهبری برای حذف اصلاح طلبان از حکومت و جامعه مدنی پرده برداشته است. به گزارش کلمه، تاجزاده در این نامه به سخنان رهبری در جلسات خصوصی اشاره می کند که می گفته این روشنفکران با اولین سیلی اعتراق می کنند و ساکت می شوند؛ و سپس به اصلاح طلبانی همچون بهزاد نبوی و ابوالفضل قدیانی اشاره...................



 سید مصطفی تاجزاده، فعال سیاسی محبوس در زندان اوین، طی نامه‌ای که به مناسبت تولد دخترش فاطمه برای او نوشته، به تشریح علت زندانی بودن خود پرداخته و از قصد رهبری برای حذف اصلاح طلبان از حکومت و جامعه مدنی پرده برداشته است.

به گزارش کلمه، تاجزاده در این نامه به سخنان رهبری در جلسات خصوصی اشاره می کند که می گفته این روشنفکران با اولین سیلی اعتراق می کنند و ساکت می شوند؛ و سپس به اصلاح طلبانی همچون بهزاد نبوی و ابوالفضل قدیانی اشاره کرده که با اتکا به سابقه زندان در رژیم شاه و با «بیمه ی نداشتن و نخواستن» اکنون با زبانی بازتر و شفاف تر، فاصله خود را با مردم و به ویژه نسل نو به حداقل رسانده اند و سبز سبز شده اند.

این عضو جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب با اشاره به اینکه سرنگونی ناگهانی حکومت ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی در انقلاب اسلامی، نسل انقلاب را مغرور کرده بود، نتیجه این غرور و تحمیل یک برداشت از حق به مردم و جامعه را این دانسته که اکنون جمهوری اسلامی به جای الگو، به عبرت مردم آزاده منطقه تبدیل شده است.
تاجزاده در بخشی از نامه خود تشریح کرده که تجربه بیش از دو سال زندگی به تنهایی و همانند انفرادی در بند قرنطینه زندان اوین، او را بیش از پیش به مطالعه رمان، شعر و همچنین شنیدن موسیقی و ورزش واداشته است. او این شرایط به یک فرصت مطالعاتی اجباری و بورس تحصیلی آمرانه در دانشگاه اوین تشبیه کرده که با رد این نگرانی همسرش که او افسرده یا گوشه نشین شود، نوشته است: دیوارهای ضخیم و بلند اوین نتوانسته مرا از جامعه و مردم دور کند. به عکس آزادی و زندگی را برایم شیرین تر و خواستنی تر کرده است.

متن کامل این نامه به شرح زیر است:
فاطمه عزیزتر از جانم سلام
سالروز تولدت را تبریک می گویم و به این مناسبت علت اصلی دربند بودن خود و نیز وضعیتم را در اوین برایت شرح می دهم:
در حقیقت رهبر جمهوری اسلامی از سال ها پیش به این جمع بندی رسیده بود که بزرگترین مانع پیشرفت کشور، یک صدا نبودن حکومت و عدم تبعیت بی قید و شرط اصلاح طلبان از منویات وی و نقد سیاست های نادرست حاکم توسط آنان است. براساس چنین نگرشی، به ویژه بعد از تشکیل مجلس ششم، حذف اصلاح طلبانی که مؤثر تشخیص داده شده بودند، در دو مرحله، ابتدا از ارکان حکومت و سپس از جامعه مدنی در دستور کار نهادهای اطلاعاتی – امنیتی و قضایی قرار گرفت، بدون آن که به پیامدهای داخلی و خارجی چنین اقدام غیرقانونی و غیرمصلحت آمیز توجه شود. به همین دلیل زمانی که دستور بازداشت فعالان انتخاباتی منتقد حکومت مطلقه فردی را سه روز قبل از انتخابات ۸۸ صادر کرد، هرگز وقوع حماسه جاوید ۲۵ خرداد را سه روز بعد از انتخابات، پیش بینی نمی کرد. هم چنان که وضع نابسامان و از هم گسیخته مدیریت کشور، سه سال پس از سرکوب خونین اجتماعات اعتراضی و در عین حال مسالمت آمیز مردمی برایش غیرقابل انتظار بود.

نتایج یک دست شدن حکومت و تمرکز همه اختیارات و قدرت ها در دست یک نفر را امروز در همه قلمروها می توان مشاهده کرد. در عرصه بین المللی استراتژی منسجم و شفافی دیده نمی شود. اقتدارگراها در عین نگرانی از پیامدهای ماجراجویی احتمالی رژیم صهیونیستی در مسأله هسته ای، دلواپس آثار مخرب تحریم های همه جانبه جهانی علیه جمهوری اسلامی هستند. با وجود این از مصالحه با قدرت های بزرگ هراسان اند. چرا که چنین سازشی افزون بر برانگیختن پرسش های اساسی درباره عملکرد دیپلماتیک هفت سال اخیر، استمرار حکومت و فضای پلیسی را با چالش مواجه کرده پایه های اصلی آن را سست می کند. از طرف دیگر حذف اصلاح طلبان موجب چند دسته و گروه شدن اصولگراها شده است. اختلافات آنان اکنون چنان گسترده، عمیق و علنی شده است که دغدغه ای مهم تر از رقابت بر سر پست ها و متهم کردن یکدیگر به بی کفایتی، انحصارطلبی و فسادپروری ندارند. مردم نیز شاهدند که تعداد قابل توجهی از مقامات بانکی تا مسئولان دولتی و نمایندگان مجلس در بزرگترین فساد مالی تاریخ ایران گرفتارند. در پرونده بیمه نیز اتهامات زیادی متوجه معاون اول دولت و نایب رئیس مجلس هفتم و هشتم و نهم است. صلاحیت نایب رئیس دیگر مجلس هشتم نیز در انتخابات اخیر رد شد. این دست های پاک و دستمال های پاکی بود که رهبری وعده می داد!

فاطمه عزیزم
اوضاع اسف بار اقتصادی را تو در بیرون از زندان بهتر از من در اوین درک می کنی. گرانی و تورم لجام گسیخته است و بی کاری بی داد می کند. تولید ملی همراه با پول ملی در سراشیب سقوط است. تأسف بارتر از همه آن که حکومت تک صدا نمی داند چه سیاستی را از جمله در مورد مرحله دوم حذف (هدفمند کردن) یارانه ها باید اتخاذ کند. جالب آن که درآمد نفتی کشور، در هشت سال حاکمیت اصولگراها افسانه ای بود. قرار بود ایران ژاپن اسلامی شود. اکنون تنها کالایی که عرضه آن از تقاضایش بیشتر است «کلیه انسان» است! برای هر خریدار کلیه، به طور متوسط چهار فروشنده وجود دارد که البته ممکن است قیمت آن در نارمک کمتر از مناطق شمال تهران باشد.

دلبندم
رهبری در جلسات خصوصی می گفت که روشنفکران را می شناسد و می داند که آنان با اولین سیلی به همه چیز اعتراف خواهند کرد و ساکت می شوند. اما وی فراموش کرده بود که امثال بهزاد نبوی و ابوالفضل قدیانی آزمون خود را در زندان های رژیم ستم شاهی پس داده اند. مهم تر آن که ما چیزی نداریم که ترس از دست دادنش زبون و ذلیلمان سازد. چیزی هم نمی خواهیم که ناچار به چاپلوسی و مجیزگویی شویم. توکل به خداوند، نداشتن و نخواستن ما را بیمه کرده است. محکومیت های سنگین فرمایشی از یک طرف ذهن و زبانمان را بازتر و شفاف تر نموده و از طرف دیگر فاصله ها را با مردم، به ویژه نسل نو که آینده سازان این آب و خاک اند، به حداقل ممکن رسانده است. اکنون همه سبزِ سبز شده ایم و خداوند را از این بابت سپاسگزاریم.

دختر نازنینم
از تو چه پنهان که پس از سال ها فعالیت بدون وقفه، فرصت مطالعاتی به آدم می چسبد. از آن جا که در عصر حاکمیت اقتدارگراها همه چیز اجباری است، بورس تحصیلی آمرانه ای در دانشگاه اوین نصیب ما کرده اند. هدیه ای از همسایه خورشید به پاس خدمات ما در قبل و بعد از پیروزی انقلاب. من به سهم خویش کوشیده ام که حداکثر بهره را از شرایط ببرم و در همه حال راضی ام به آن چه خداوند برایم مقدر کرده است. مامان این روزها بابت رضایت زیادی من دلشوره دارد و نگران این است که به بند و تنهایی عادت کنم که پس از آزادی اگر عمری باشد، افسرده یا گوشه نشین شوم! من خود اما نگران نیستم زیرا دیوارهای ضخیم و بلند اوین نتوانسته مرا از جامعه و مردم دور کند. به عکس آزادی و زندگی را برایم شیرین تر و خواستنی تر کرده است.

عزیزم
وقتی انقلاب به پیروزی رسید، برخلاف فردی که مشاهده درخت ها مانع از آن شده بود که جنگل را ببیند، برای من و بسیاری از هم نسلانم، توجه کافی به درختان در دیدرس، تحت الشعاع اندیشیدن به جنگل به طور کلی و سرنوشت آن شده بود. به بیان دیگر غرق شدن در کل، غفلت از اجزاء را در پی داشت. «حال» قربانی آینده شده و حقیقت و خیر، زیبایی و زندگی روزمره را به محاق برده بود. فکر و ذکرم وضعیت جمع و جامعه بود و از این رو در ادای کامل حقوق عزیزانم، اگر چه همیشه دوستشان داشته ام و بیش از همه نسبت به تو و عارفه کوتاهی کرده ام. آخر ما نسل انقلاب بودیم و سرنگونی سریع و کم هزینه و اعجاب آور رژیمی ۲۵۰۰ ساله در منطقه استبدادزده خاورمیانه بدون آن که خود بخواهیم و حتی بدانیم، غرور ویژه ای به ما داده بود. براین اساس خود را محق بلکه مکلف می دیدیم که به نیابت از خداوند یا تاریخ آن چه را حق می دانستیم، بر جامعه و مردم تحمیل کنیم. آثار شوم این شیوه غلط را امروز بهتر از دیروز می بینیم. شاهد مثال آن که «راشد الغنوشی» رهبر مسلمانان تونس می گوید که کشورش تجربه شکست خورده جمهوری اسلامی را در زمینه پوشش تکرار نخواهد کرد و آنان هرگز درصدد تحمیل حجاب اسلامی به مردم خویش و اجباری کردن آن نیستند. بارها هشدار داده بودم که حکومت یک دست اقتدارگرایی جمهوری اسلامی ایران را به جای آن که الگوی مردم آزاده کند، عبرت آنان می سازد که با کمال تأسف در موارد زیادی ساخته است.

پاره تنم
تأملاتم به ویژه در دو سال اخیر، ابعاد دیگری از وجود نامتناهی انسان را برایم هویدا کرده است. به همین دلیل بیش از گذشته قدرشناس زندگی و تک تک لحظاتش هستم و می کوشم سهم خود و جامعه، جزء و کل و نیز حال و آینده را به شکل مناسبی ادا کنم. برای اطلاع تو می گویم که امروز مطالعه رمان، بخشی از برنامه های جدی و در عین حال جذاب من شده است. آب دادن روزانه به باغچه کوچک حیات بندی که تنها ساکنش من هستم و حراست از گل ها را که مرا به طبیعت پیوند می هد و کاری نشاط آور است، از وظایف خود می شمارم. از شعر شاملو و فروغ لذت می برم هم چنان که اشعار حافظ و مولانا به وجدم می آورد. موسیقی هم دیگر برایم در آواز شجریان و ناظری خلاصه نمی شود. ورزش هم جزئی از زندگی من شده است چون سلامت و سرزندگی برایم بیش از گذشته ارزش و اهمیت پیدا کرده است. البته هم چون گذشته مطالعه کتب و مقالات سیاسی و تخصصی، اندیشیدن به آئین و میهن و مردم و نوشتن مرا از درون ارضا می کند. تنها یک مشکل کوچک وجود دارد. در شرایطی که بیش از همیشه به زندگی و نزدیکانم می اندیشم، تنم در حبس است! وضعیت من ظاهرا مصداق داستان مشهور ناهم زمانی هاست که شاید علت العلل بسیاری از عقب ماندگی های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و حتی اخلاقی ماست. به هر حال یا قیر است و قیف نیست یا به عکس قیف هست و قیر نه! البته در دو الف اوین هردو با هم بود و در جهنم نیز هم! امیدوارم بتوانیم بر این ناهم زمانی، در حد مقدورات غلبه کنیم.

فاطمه ساداتم
همیشه دوستت داشته ام و دعاگویت بوده ام. از کوتاهی های پیش از اسارت و نیز از سختی ها و مشقت هایی که در این سه سال به خاطر من تحمل کرده ای پوزش می خواهم. در عین حال سپاسگزارم که تا حد توانت مرا در این مسیر همراهی کردی. هم چنان که مامان، عارفه، علی و پدر و مادر و همه خانواده ام حمایتم کرده اند. امیدوارم بتوانم لطف شما را جبران کنم. در این مدت هوای مامان را بیشتر داشته باش که به گردن همه ما حق دارد. به پدربزرگ و مادربزرگ هایت نیز سر بزن. به عارفه و علی هم سلام ویژه برسان. خداوند به همه شما پاداش صابران را عنایت فرماید.
می بوسمت
بابا مصطفی
اوین ۱۵ تیرماه ۱۳۹۱
 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر